شاعران كاشان (صفحه 1)


صفحه 2


تقي الدين حسيني كاشاني

تقي الدين محمد از شعراي نامدار عصر صفويه است وي كتاب ” خلاصه الاشعارو زبده الافكار“ را كه در شرح احوال شعراست در زمان شاه عباس بزرگ تاليف نموده است.
تقي الدين حسيني كاشاني معروف به مير تذكره از دوستان نزديك محتشم كاشاني و جامع ديوان وي بوده است. او از مشاهير بزرگ ادبي عصر صفوي است كه از كاشان برخاست.
تذكره عظيم و معروف خلاصه الاشعار و زبده الافكار كه بوسيله تقي الدين كاشاني تاليف گرديده يكي از معروفترين و بزرگترين تذكره هاي شعراي فارسي زبان است كه به علت حجم فوق العاده آن تا كنون به زيور چاپ آراسته نشده است.


 

مولانا حيرتي

مولانا حيرتي از شعراي قرن دهم هجري و هم عصر شاه طهماسب صفوي است كه اشعار فراواني را سروده است. وي مورد احترام خاص مولانا محتشم كاشاني بوده.
چنانكه محتشم تاريخ وفات او را طي يك مثنوي آورده است. محتشم وي را مردي پاك دين و دوستدار خاندان عترت معرفي كرده ودر عين حال او را اهل بزم و طرب نيز دانسته است.
مولانا حيرتي علاوه بر غزليات ، مثنوي هم دارد كه در موضوع خلافت علي (ع) است. او به سال 961 ه.ق درگذشت. از اشعار اوست:
گر سرم چون قلم از دست تو بر باد رود      نيست ممكن كه مرا حرف تو از ياد رود
ماند در زلف تو دل واي بدان مرغ ضعيف      كه بدام افتد و از خاطر صياد رود


 

مولانا حاتم كاشاني

نام اوهيبت الله وشغلش ارثا سمساري بوده است. او شاعري شيرين گوي بود كه در عصر صفوي ميزيست و در شعر ”هيبت“ تخلص مينمود. مولانا چهره اي سبز و سياه داشته و ظرفاء كاشان طعن هندوئي به او ميزدند. اشعار زير از اوست:

بميرم آن نگه چشم عشوه ساز تو را       تو ناز كن كه بنازم تو را و ناز تو را
زبان راز مرا بسته آن چنان غيرت       كه درميان ننهم با تو نيز راز تو را


 

ميرزا محمد خان خجسته

محمد خان فرزند محمد حسين خان متخلص به عندليب و نبيره فتحعلي خان صبا و برادر كوچك محمود خان ملك الشعرا است. از اشعاراوست:
بهار و باده و نوروز و عرصه گلزار    فروغ لاله و بوي گل و هواي بهار
نشاط آرد خاصه كه بهر چيدن گل     چند عاشق و معشوق مست در گلزار


 

بابا افضل مرقي كاشاني

افضل الدين محمد مرقي كاشاني ازمشاهير وشعراي ايراني و حكيمي بلند پايه و محققي گرانمايه است. او از نزديكترين دوستان خواجه نصير الدين طوسي بود ( بعضي از كتب وي را خالوي خواجه نصير الدين ذكر كرده اند) افضل الدين محمد مرقي كه به بابا افضل معروف است تاليفات ارزشمندي ا زخود بجاي گذاشته است. از آن جمله: انجام نامه، جاودان نامه، ره‌انجام، ساز وپيرايه، سه گفتار، گشايش نامه و ينبوع الحيات و ...
وي در آخر عمر عزلت اختيار نمود. رباعياتش حكيمانه واشعارش پر مغز و پرمحتوا مي باشد ا ز آن جمله:
اي دل چو طربناك نئي شادان باش     جرم تو ز دانش است رو نادان باش
خواهي كه ز دست ديو مردم برهي     مانند پري ز آدميان پنهان باش
رباعيات بابا افضل اول بار به كوشش مرحوم استاد سعيد نفيسي درتهران ومجددا به همت اساتيد محترم انجمن ادبي صباي كاشان و اخيرا همراه با رساله مفيد للمستفيد وي چاپ و در دسترس علاقمندان قرار گرفته است.
گويند روزي خواجه طوسي گفت مرا در شكلي از كواكب فلكي مشكلي پيش آمد كه هر چه سعي در رفع آن نمودم نتيجه اي حاصل نگشت ولي مولانا باباافضل با سر عصائيكه دردست داشت آن شكل را بر روي خاك مصور ساخته، به قواعد هندسه و حساب، حل معما ورفع شبهات فرمود.
سال وفات اين حكيم وفاضل توانا در هيچ يك از تذكره ها بدرستي ضبط نشده ولي به احتمال قريب به يقين در قرن هفتم بدرود حيات گفته است. آرامگاه اين حكيم فاضل و دانشمند در روستاي مرق ( از توابع كاشان) زيارتگاه عام و خاص است.
تاريخ كاشان مي نويسد: يكي ديگر از مزارات عالي درجات بقعه مطهر و قبه منور حضرت باباافضل است كه در مقام مرتفعي با كمال روح و فضا و آب و هوا و نزهت و صفا در قريه مرق ( 42 كيلومتري كاشان) واقع است و ادامه مي دهد : باباافضل عالمي بزرگ و فاضلي بي نظير بود و بپاي طلب، طريقت علم وعمل را بپيمود تا به كشور حقيقت رسيد و به اريكه معرفت ، عارفي آگاه و كاشفي بي اشتباه شد.
باباافضل حكيمي بلند پايه و گرانمايه است از ابيات اوست:
دنيا مطلب تا همه دينت باشد      دنيا طلبي نه آن و اينت باشد
بر هر كه حسد براني امير تو شود     وز هر كه فرو خوري اسير تو شود
منابع و ماخذ:
1- نام آوران فرهنگ ايران
2- دائره المعارف ج 1
3- لغت زيرواژه ادهم
4- رباعيات بابا افضل به اهتمام سعيد نفيسي
5- بابا افضل زنداني به قلم محمد محيط طباطبائي
6- مصنفات افضل الدين محمد مرقي كاشاني به اهتمام مجتبي مينوي و دكتريحيي مهدوي در2‌ج
7- نوشته هاي بابا افضل به قلم محمد تقي دانش پژوه، مجله مهر شماره 8
8- مشاهير كاشان ، حسين فرخ يار


 

سهراب سپهري

شاعر و نقاش نامدار ايراني به سال 1307 ش در كاشان متولد شد. پدرش كارمند اداره پست و تلگراف بوده و درنواختن تار مهارتي تام داشت.سهراب در خانواده اي اديب و دانش دوست ديده به جهان گشود. مادر بزرگش حميده سپهري شاعره اي بنام و پدر بزرگش مورخ شهير ملك المورخين، نگارنده ناسخ التواريخ بود.
سهراب از هشت سالگي شعر ميگفت و نقاشي مي كرد . با اتمام تحصيلات مقدماتي و متوسطه دركاشان دانشكده هنرهاي زيباي تهران فرصتي بود تا ذوق و استعداد هنرمند جوان را شكوفا كند. سهراب با احراز مرتبه نخست و دريافت نشان درجه اول علمي، دانشكده را پشت سر گذاشت انتشار مجموعه اشعار«آوار آفتاب» و «شرق اندوه» فرصتي فراهم كرد تا دوستداران شعر و نقاشي با ذوق هنري سهراب آشنا شوند.او اشعار كلاسيك فراواني دارد. علاوه بر اشعار كلا سيك پراكنده سهراب و تابلوهاي نقاشيش در موزه هاي معتبر جهان «هشت كتاب» او را مي توان بهترين اثر مكتوب وي دانست. بدون شك بارزترين صفت سهراب عشق بي رياي او به طبيعت بود. شيفته كاشان و دياري كه سالهاي نوجواني خود را در آن سپري كرده بود عاشق قريه چنار و گلستانه و مجذوب باغهاي با صفا و دشتهاي سرسبز و خرم روستاها و مردم بي رياي آن ديار بوده است.
سهراب به نقاشي آنهم از طبيعت عشق مي ورزيده و در اين ميان تابلوهاي بسيار زيبائي از آثار او زينت بخش موزه هاي معتبر جهان است. سر انجام به تاريخ اول ارديبهشت سال 1359 شمسي به ديار باقي شتافت. مرگ او ضايعه اي عظيم براي جهان ادب و هنر بود. پيكر پاك اين شاعر و هنرمند ايراني بنا به وصيتش به مشهد اردهال (واقع د ر42 كيلومتري كاشان) بخاك سپرده شد.
گوشه اي از اشعار اوست:
اهل كاشانم
روزگارم بد نيست
تكه ناني دارم، خرده هوشي، سر سوزن ذوقي
مادري دارم بهتر از برگ درخت
دوستاني بهتر از آب روان
و خدايي كه در آن نزديكي است
لاي اين شب بوها، پاي آن كاج بلند


 

ابو نصر فتح الله خان شيباني

فتح الله خان شيباني فرزند محمد كاظم خان ( محمد كاظم خان فرزند محمد حسين خان شيباني حاكم مقتدر كاشان و قم و اصفهان در عصر آقا محمد خان قاجار بوده است) فتح الله خان كه به بونصر شيباني معروف مي باشد. وي در سال 1241 هجري قمري چشم به جهان گشود و از شعراي نامدار عصر قاجاريه و اشعار انتقاد آميز وي خطاب به ناصرالدين شاه است كه از شجاعت فراوان و قدرت طبع او حكايت دارد. فتح الله خان شاعري عارف بوده كه مدتي نيز در اردوي نظامي حسام السلطنه و با وي مانوس بوده واز طرف حسام السلطنه به ماموريتهائي در هرات نيز رفته است. سرانجام خانقاهي در تهران احداث و در آنجا كنج غربت گزيد و در سال 1308 هجري قمري بدرود حيات گفتند و پس از وفات نيز وي را در همانجا دفن كردند. غزل معروفي با عنوان «شهر پريشان ، شهريار پريشان» خطاب به ناصرالدين شاه قاجار سروده و در حضور وي قرائت كرده و بدين خاطر مورد بي مهري شاه واقع گشته است. كتابهاي او منجمله ديوان وي در زمان حيات شاعر به چاپ رسيده است.


 

عليرضا صبا

عليرضا صبا برادر غلامعلي صبا و پسر غلامرضا نديمباشي نواده مرحوم فتحعلي خان صبا به سال 1274 شمسي در تهران به دنيا آمد ولي اصل او كاشاني بود صبا تحصيلات خود را در مدارس تهران تكميل نمود و فنون شعر و ادب را در هنگام تحصيل نزد حسين سميعي (اديب السلطنه) و مرحوم شمس العلماء متخلص به «رباني» آموخت و نيز از محضر اساتيد بزرگي چون ملك الشعرا بهار و اديب نيشابوري كسب فيض بسيار نمود.
وي در بسياري از انجمن هاي ادبي عضويت داشت و به آثار و دواوين شعراي گذشته علاقه زيادي مي ورزيد و اشعار خود را به همان سبك ها ولي به شيوه تازه تري مي سرود.
از اشعار اوست:
هر بامداد روي افق لاله گون شود      از تاب سرخ گونه چون پرنيان گل
پروانه‌ي سپيد بدو بال سيمگون       همچون فرشته باد زند بر رخان گل


 

محمود خان صبا

محمود خان صبا پسر محمد حسين خان متخلص به «عندليب» و نوه فتحعلي خان صباست كه هر دو از شعراي نامي بوده و در دربار فتحعلي خان شاه قاجار مقام ملك‌الشعرايي داشتند. محمود خان به سال 1228 ه.ق درتهران بدنيا آمد. پدر و جدش كاشاني بودند. او از نوابغ هنري بود كه در زمان ناصرالدين شاه همانند پدر خود لقب ملك الشعرايي را از دربار ناصرالدين شاه گرفت. علاوه بر شعر در انواع هنرها همچون نقاشي، منبت كاري، خطاطي، مجسمه سازي، گره چيني استاد بوده است. تابلوهاي نقاشي وي كه با رقم بنده در درگاه محمود شاه امضاء مي شده است، از آثار بديع نقاشي آبرنگ و رنگ و روغن است. ديوان اشعارش نيز چندين سال قبل توسط مجله ارمغان چاپ شد. تركيب بندي دررثاي ابا عبدالله ساخته كه بسيار زيباست. وي در شعر از روش عنصري و فرخي و منوچهري ومعزي پيروي مي كرده است. مرگ صبا در سال 1311 ه.ق يعني دو سال پس از قتل ناصرالدين شاه در سن 83 سالگي رخ داد. از اشعار اوست:
ماه فروردين زودا كه به صد رنگ و نگار    بر تن كوه يكي جامه كند از ديباه


 

فتحعلي خان صبا

ملك الشعراء فتحعلي خان صباي كاشاني يكي از ستارگان درخشان شعر پارسي است كه در اواخر قرن دوازدهم و در اوايل قرن سيزدهم هجري در آسمان ادب ايران درخشيد و از نظر كثرت اشعار و تنوع آثار علاوه بر آنكه معاصران خود را تحت الشعاع قرار داد، در امر تحول و نهضت ادبي آن زمان پيشرو بود. وي به سال 1179 ه. ق در يك خانواده بزرگ كاشان ديده به جهان گشود. پدرش عامل ضرابخانه كاشان بود. صبا در اثر داشتن استعداد و نبوغ فطري به شغل پدر كه موروثي آن خانواده بود التفاتي ننمود و در راه تحصيل علم و ادب و كسب كمالات كوشش فراوان نمود. لذا نزد حاج سليمان صباحي بيدگلي از شعراي معروف زنديه كه معاصر ومصاحب هاتف اصفهاني و آذر بيدگلي است، تلمذ جست و از فضايل و كمالات اين استاد مستفيذ گرديد وي به خاطر كمالاتي كه در وجودش ديده شده بود به خدمت فتحعلي شاه قاجار درآمد به طوري كه از طرف فتحعلي شاه حكومت زادگاهش كاشان و همچنين قم را به وي دادند و لقب ملك الشعرايي را نيز به او كه جواني سي و چند ساله بود تفويض نمودند ولي سرانجام سعايت دشمنان و حاسدان باعث شد كه او از شغل حكومت كناره گرفته و كنج عزلت را براي خود انتخاب كند.
فتحعلي خان در انواع و اقسام شعر مهارت داشته و در هر رشته آثار ممتازي از خود به يادگار گذاشته است كه نمودار وسعت معلومات و قدرت طبع سخن پرداز اوست. ولي بيشتر تبحر و تخصص او در سرودن قصايد و مثنويات است و آثارش اغلب در اين دو قالب ( قصيده و مثنوي ) شكل گرفته است.
مهمترين و بهترين مثنويهايي كه صبا از خود به يادگار گذاشته «شهنشاه نامه» در شرح سلطنت فتحعلي شاه قاجار مي باشد كه در حدود چهل هزار بيت اشعار حماسي به طرز شاهنامه فردوسي در بحرمتقارب دارد و ديگري « خداوند نامه» است كه در وصف غزوات و معجزات رسول اكرم(ص) و مشتمل بر سي هزار بيت است.
از ديگر مثنوي هاي او مي توان از گلشن صبا ، مقالات شهنشاهي، خلاصه الاحكام، عبرت نامه نام برد. تذكره ها تعداد اشعار صبا را از صد هزار تا چهار صد هزار بيت نوشته اند . صبا در سال 1238 ه.ق جهان را وداع گفت.
از او دو پسر ماند يكي به نام محمد حسين خان متخلص به «عندليب» كه بجاي پدر از طرف فتحعلي شاه لقب ملك الشعرايي يافت و ديگري ابوالقاسم خان متخلص به فروغ است كه هر دو ذوق شعر و طبع سخن پرداز را از پدر به ارث برده بودند. پسر عندليب نيز محمود خان ملك الشعراء است كه از شاعران بزرگ دوره قاجاريه محسوب مي شود و ملك‌الشعراء زمان ناصرالدين شاه بود.
از اشعار اوست:

شنيدم كه لقمان پسر را به مهر    به اندرز فرمود كه اي خوب مهر
مخور لقمه جز خسرواني خورش    كه تن يابدت زان خورش پرورش
بهر خطه اي خانه بنياد كن      وزو خاطر دوستان شاد كن
بگفت اي پدر پند ممكن سراي     بگفت اي پسر سوي معني گراي
چنان لقمه بر خويش گير تنگ      كه در كام شهرت نمايد شرنگ
چنان جا كن از مهر در هر دلي     كه هر جا روي باشدت منزلي


(منابع: مشاهير كاشان ، حسين فرخ يار
نهضت ادبي ايران در عصر قاجاريه تاليف ابراهيم صفائي)


 

سيد رضا خان صانعي

زنده ياد استاد سيد رضا خان صانعي كاشاني شاعر و نقاش هنرمند معاصر از سادات حسيني كاشان است. وي در تير ماه سال 1265 شمسي در يك خانواده سرشناس و هنرمند متولد گرديد. در هنگامي كه بيش از پنج يا شش سال از سنش نمي گذشت پدرش مرحوم ميرابوالقاسم در اثر ابتلا به بيماري سل ريوي بدرود حيات گفت و او تحت سرپرستي پدر بزرگش اقا سيد محمد كه از تاجران بنام كاشان بوده است مراحل كودكي را پشت سر گذارد. استاد سيد رضا صانعي تحصيلات خود را در مكتب خانه هاي قديمي آغاز مي كند و چون چيزي بيش از آنچه خود مي دانسته در مكتب خانه نيافت آنجا را پس ازچندي ترك و خود به مطالعه كتب علمي و ادبي و تاريخي مي پردازد. او به زبانهاي فرانسه و عربي و روسي تسلط كامل داشت و مدتي هم به تدريس زبان فرانسه پرداخت و نظر به اينكه به هنر نقاشي عشقي وافر داشته است، به كار نقاشي مي پردازد وديري نمي پايد كه هم‌طراز بهترين طراحان نقشه قالي در آمده و بر همگنان خود برتري مي جويد چنانكه درصنعت صورت بافي كه تا آن زمان معمول نبوده ابداع و تصويرهايي ا زشخصيت هاي برجسته ديني و علمي و سياسي جهان را ، روي چله قالي مي آورد.
بسياري از آثار استاد صانعي و همچنين دورنماهايي كه به همت ايشان بر اساس ضرب‌المثل هاي ايراني بوجود آمده درموزه هاي معروف دنيا ضبط و بسيار در خور توجه است.
استاد سيد رضا خان صانعي از نظر خط بويژه در دوران جواني يكي از بهترين خطاطان معاصر كاشان به شمار مي رفته و در موسيقي بويژه نواختن تارمهارت داشته است. استاد صانعي ذوق و طبع شعر گويي نيز داشت چنانكه وي را مي توان از شاعران طراز اول و نكته سنج و نازك انديش عصر حاضر دانست و براستي اشعارش در سلامت و رواني سعدي گونه و دراوج استحكام و انسجام است. سرانجام داس اجل در پنجم شهريور 1356 شمسي پيكر مردي را از ميان ما ربود كه طي بيش از يكصد سال، عمر شريف خويش را صرف خدمت به جامعه ادب و هنر نمود و پيكر شريفش را در مزار دشت افروز كاشان بخاك سپردند. از اشعار اوست:
دلا گشايش بخت از ستاره مي خواهي    ترا ببين كه ز بيچاره چاره مي خواهي
هزار مرتبه از سرگذشت آب و هنوز    در اين تلازم پيچان كناره مي خواهي
به غير زشتي اعمال در سراسر عمر    چه كرده اي تو كه عمر دوباره مي خواهي
ز عقل و هوش و خرد كرده اي وداع و كنون     صلاح كا رخود از استخاره مي خواهي
نكرده كوشش و كار از كمال بي خردي است    كه مال و جاه، برون از شماره مي خواهي
بگوش حلقه ي طاعت نكرده در همه حال     ز ممكنات جهان گوشواره مي خواهي
دلا برفتي و گويي كه ترك عشق كنم     چه كارها ز من هيچ كاره مي خواهي


 

ميرزا صائب

ميرزا صائب از شعراي دوران صفوي است كه اشعار نغز فراواني دارد. وي در كاشان متولد شد ليكن در اصفهان پرورش يافت و در ميان شعراي آن زمان مشهور بود طبع بلند و محكم و فكربخشنده اي داشت اشعارش خالي از لطف نيست . او در اواخر عهد صفوي در شهر اصفهان درگذشت. از اشعار اوست:
از سينه و دل ما نشنيد كسي صدائي      مرديم از جدائي اي سنگدل كجائي؟
محمل گذشت وليلي نشنيد زاري ما     تا گرد كاروان است اي ناله دست و پايي
در مذهب نكويان كفرست چين ابرو    چون گل شكفته رو باش گر همدم صبائي


 

كليم كاشاني

كليم كاشاني يكي از بزرگترين شعراي قرن يازدهم هجري و از بزرگان سبك هندي است. نامش ابوطالب و در زمان حيات ”در ايران وهند“ معروف به طالباي كليم و معاصر شاه عباس كبير و ملك الشعراء دربار شاه جهان ( پنجمين شاه سلسله گوركانيان هند) بوده است.

محل تولد كليم كاشان بوده ليكن بعضي ها او را همداني مي دانند. كليم وطن خود را چنين معرفي مي كند:
كلبه تاريك من پيشم سواد اعظم است    فارغ ازكاشان كليم از گوشه كاشانه شد
يا:
كليم آسايش عيش وطن را براي اهل كاشان مي گذارد
به هر حال آنچه مسلم است كاشاني بودن اوست و جالب اينكه بدانيد وي در محله معروف به دروازه اصفهان كاشان زندگي مي كرده و هنوز هم كوچه اي به نام كليم د رآن محله وجود دارد.
مرحوم پرتو بيضايي بيت زير را:
در دامن الوند اگر غنچه شود گل     زنهار مگوئيد كليم از همدان نيست
دليل كاشاني بودن وي دانسته و مي گويد: منظور كليم اين بوده كه تا وقتي در دامن الوند، غنچه به گل تبديل مي شود من همداني هستم. آذر بيدگلي شاعر و محقق بزرگ عصر زنديه و صاحب تذكره معروف آتشكده آذر وي را صد در صد كاشاني مي داند.
كليم دو بار به هندوستان مسافرت مي نمايد و در آنجا شهرت بسزايي مي يابد و از طرف پادشاه وقت هداياي فراواني دريافت مي كند وي هيچ وقت صاحب مال و منالي نبوده و هر آنچه به دست مي آورده بين فقرا تقسيم مي كرده است0
كليم به سبك هندي مي سروده و در اين راه هيچ كدام از هم دوره هايش به او و صائب تبريزي نرسيدند. وي از معدود شعرايي است كه معني را فداي مضمون كرده وديوانش مشتمل بر هشت هزار بيت است كه داراي غزل و مثنوي ورباعي و قطعه است. تقريبا در تمام تذكره‌ها تاريخ وفات كليم باستناد ماده تاريخي كه غني كشميري ساخته است ذكر شده ولي هيچ يك ننوشته اند وي در چه سني وفات يافته است. سند قابل اعتمادي كه تا حدي سن او را تعيين مي كند ماده تاريخ هائي است كه خود ساخته و در ديوانش ضبط شده است. دورترين ماده تاريخ او به زمان وفاتش سال 1000 ه.ق و نزديكترين ماده تاريخ به زمان وفات وي 1057 ه.ق ميباشد وفات كليم در سال 1061 ه.ق اتفاق افتاده بنابراين سن او 61 سال ميباشد به هرحال اگر قبول كنيم كه اولين ماده تاريخ را اقلا در سن 20 سالگي سروده است. ميتوان سنين عمر او را در حدود 81 سال قياس كرد. سال وفات وي به موجب قطعه تاريخيه بسيار عالي ملامحمد طاهر غني كشميري كه يكي از شعراي بزرگ پارسي زبان هند است سال 1061 ه.ق ميباشد. مدفن كليم در مجاورت قبر قدسي مشهدي و محمد قلي سليم طرشتي تهراني در كشمير ميباشد.
از غزليات اوست:

پيري رسيد و قوت طبع جوان گذشت    ضعف تن از تحمل رطل گران گذشت
در راه عشق گريه متاعي اثر نداشت    صد بار از كنار من اين كاروان گذشت
وضع زمانه قابل ديدن دوبار نيست    رو پس نكرد هر كه از اين خاكدان گذشت
از دستبرد حسن تو به لشگر بهار    يك نيزه خون گل ز سر ارغوان گذشت


 

زندگي نامه سعيد قصاب كاشاني (شاعر اواسط سده دوازدهم هجري )

سعيد قصاب كاشاني يكي از شاعران نام آور دوره صفويه و در اواسط قرن دوازدهم هجري مي زيسته است. همانطور كه در تذكره ها آمده تخلص او در شعر قصاب بوده و تخلص او با شغل و حرفه او مناسبت داشته، به غير از قصاب كاشاني پنج نفرديگر با اين عنوان در تذكره الشعرا و ماخذ ديگر معرفي شده اند كه چهار نفر شاعر ويك نفر عارف است از آنجمله است: امير بيك قصاب اصفهاني، قصاب گيلاني، ميرزا ابوالحسن يغماي جندقي كه غزلياتي در هجو مطايبه با تخلص قصابـيـه ساخته ، قصاب يزدي، ابوالعباس معروف به قصاب (اهل آمل مازندران وازعرفاي قرن چهارم.)
در تذكره المعاصرين حزين لاهيجي آمده سعيد قصاب شعر بسياري از مردم را حفظ داشت وبه مجلس شعرا رفته و در گفتن غزلها با ايشان همراهي مي كرده است و مكرر شعر خود را درخدمت مرحوم ميرزا صائب خوانده و باآنكه خط و سواد نداشت ديوان اشعارش را مشتمل بر 3000 بيت گفته اند. هرگز در قوافي و استعمال لفظ اشتباه نمي كرد و سليقه اش با عدم بضاعت از عهده ربط كلام و رواني سخن برآمدي در اواخر عمر ترك پيشه خود كرده ساكن مشهد مقدس شده و در آن ديار از دنيا رفته و بخاك سپرده شده است.
در قاموس الاعلام تركي چاپ 1314 اين چنين آمده:
از شعراي ايران واهل كاشان است به طوري كه در تذكره هاي مذكور مطلب ديگري كه معرف هويت وي باشد ديده نمي شود و از اسلاف واعقاب وي خبري در دست نيست و خود نيز در اشعارش به امور زندگي اشارتي نكرده اما آنچه جسته وگريخته از بيان اودرك مي شود مردي كاسب و تهيدست وبه طور قطع و يقين حرفه او قصابي بوده وبه همان جهت تخلص خود را قصاب قرار داده و در مقاطع بعضي غزلها از حرفه خود مضامين عالي برآورده كه از آن جمله است:
قصاب دور ديده ز مژگان شوخ او     از هر طرف ز بهر دل ما قناره ايست
از تذكره هاي مختلف مخصوصا تذكره شيخ حزين در مقدمه آن به ذكر تواريخي از سن وفات قصاب ذكر شده كه قطع يقين به حقيقت نزديك نيست زيرا سال وفات او را بين پنجاه تا شصت سالگي تخمين زده اند در حاليكه در تذكره هاي ديگر به ذكر اينكه قصاب در كهنسالي به مشهد رفته و سن پيري از اين تواريخ ذكر شده بيشتر است و قصاب يقينا داراي سن بيشتري ( 50 يا 60 سالگي) بوده است كه به مشهد مقدس سفر كرده و در آنجا رحلت نموده است و از محل دفن وي چيزي در تذكره ها و ديگر جاها ديده نشده است.
آنچه را كه مسلم است همين قدرمي توان گفت چند سالي قبل از 1165 كه سال تاليف تذكره حزين است در گذشته است.


 

مولانا محتشم كاشاني

حسان العجم مولانا كمال الدين علي متخلص به محتشم فرزند خواجه مير احمد كاشاني د رحدود سال 905 ه.ق در كاشان ديده به جهان گشود و نزديك به 91 سال در اين دنيا زندگي نمود و به سال 996 ه.ق در زادگاه خود كاشان به ديار باقي شتافت.
شاهزاده باذوق صفوي « سام ميرزا» فرزند شاه اسماعيل بزرگ و برادر شاه طهماسب د رتذكره « تحفه سامي » كه آنرا به سال975 ه.ق آغاز كرده است و ظاهرا سال 968 ه.ق در گيراگير گرفتاري خود به پايان آورده است قديمتر كسي است كه از محتشم سخن ساز كرده و چنين نگاشته:
خواجه محتشم به شغل بزازي مشغول بوده است و در شاعري بد نيست و چون جوان است اميد ترقي در آن مي توان يافت.
پس از سام ميرزا تقي الدين محمد حسيني كاشاني كه يكي از شاگردان مولانا بوده است و آثار مولانا را بنا به وصيت او تدوين و جمع آوري مي كند در وصف استاد خويش چنين ميگويد:
مولانا محتشم كاشاني در فصاحت بيانش چون عندليب خوش الحان و در ادامه توضيحات خود مي گويد الحق در فن شاعري از همه كس در پيش است و خاقاني زمان و سلمان عصر خويش است.
اگر چه مولانا بخاطر تمرين و ممارست بر جميع اصناف شعري قدرت تمام داشته است ليكن ميل طبعش به مثنويات كمتر است لهذا دايم الاوقات به نظم غزليات و قصايد و تواريخ و معميات پرداخته و ابيات عاشقانه و اشعار مداحانه برلوح روزگار به يادگار گذارده است.
سه ديوان غزل ترتيب داده است محتوي 7000 بيت ديوان اول شامل ابياتي است كه در دوران كودكي سروده است با نام صبائيه ديوان دوم را زماني كه اظهار عشق شاطر جلال در سبك نظم كشيده است به نام جلاليه و ديوان سوم كه در عنوفان جواني به نظم كشيده است شبابيه.
ديوان قصايد حضرات ائمه عليهم السلام و مدايح ملوك قريب به 8000 بيت نيز از اوست.
در كتاب فرهنگ شاعران زبان پارسي تاليف عبد الرفيع حقيقت چنين آمده است:
مولانا محتشم كاشاني از شاعران قرن دهم مشهور به شمس الشعرا از اعيان زادگان كاشان و در اصل از مردم نراق بوده است.
مولانا از اهل تشيع بوده و اوقات خود را به سروده مدايح و مراثي خاندان پيامبر (ص) صرف كرده.
پادشاهان صفوي بويژه شاه طهماسب صفوي براي وي احترام خاصي قائل بوده است بطوريكه براي محتشم مقرري قرار داده بود به همين خاطر مولانا داراي زندگي مجلل و راحتي بوده است.
شغل اوليه محتشم شعر بافي بوده است كه منسوجات خود را در مغازه بزازي بفروش ميرسانده و بدين گونه روزگار مي گذرانده است و 91 سال در اين دنيا زندگي نموده است.
شاعران معاصر او لقب ملك الشعرا به وي داده اند بهترين و معروف ترين اشعار مراثي تركيب بندي است كه در رثاء شهداء كربلا در 12 بند سروده است . چند بيتي از بند دوازدهم ذكر شده است.
بند دوازدهم
اي چرخ غافلي كه چه بيداد كرده اي     وز كين چها در ين ستم آباد كرده اي
بر طعنت اين بس است كه با عترت رسول      بيداد كرده خصم و تو امداد كرده اي
اي زاده زياد نكرده است هيچ گاه      نمرود اين عمل كه تو شداد كرده اي
كام يزيد داده اي از كشتن حسين (ع)     بنگر كه را به قتل كه دلشاد كرده اي


 

ابوتراب بيك فرقتي

از شعراي نامدار كاشان در سده دهم و يازدهم و از معاصران سنجر كاشاني است . شرح حال اين شاعر در بعضي تذكره هاي خطي آمده است اما آنچه مسلم است وي طبق تاريخي كه بر روي سنگ قبرش ديده مي شود به سال 1025 ه.ق در كاشان در گذشته است.
صاحب تذكره ميخانه مي نويسد: جواني مستعد تمام عياري بوده است. در اول جواني پاره‌اي شعر گفته و« فرقتي» تخلص مي كرده و اكثرا اشعار او خالي از رتبه نيست . نام پدرش خواجه علي است و...
قبر ابو تراب بيك در جبهه شرقي قبرستان دشت افروز كاشان است . بر روي سنگ تاريخ مرمر قبر او ابياتي چند نگاشته است بدين مضمون:
اي فلك مرغ باغ رضوان كو    بلبل اين كهن گلستان كو
معني تازة زمانه كجاست     لفظ خاطر پسند دوران كو
مطرب مجلس سخن سنجان     عندليب هزار دستان كو
شهريار سخنوران جهان     پادشاه سخن سرايان كو
دست پرورد عقل و نفس چه شد      مدعاي چهار اركان كو
ميرزا ابو تراب بيك كجاست     آخر آن ميرزاي كاشان كو
گر چه از گريه شخص يعقوبم      ماه مجلس فروز كنعان كو
گفت «علمي» به سال تاريخش     قدوه شاعران ايران كو (1025 ه.ق)


 

قاضي اسد كاشاني

يكي از علماي بزرگ قرن يازدهم هجري كه در زمره عرفا نيز مي باشد، مرحوم قاضي اسدالله كاشاني است كه در معرفت و عرفان شهرت فراواني پيدا نمود. از جمله اشعار عرفاني او:
اي همه تو، غير تو در دهر كو     غير تو در كوچه و در شهر كو
وي در گفتار خويش از شبلي، جنيد، حلاج، بايزيد بسطامي، شمس تبريزي و مولوي به نيكي ياد مي كند وليكن افضل الدين محمد مرقي ( بابا افضل) را در مرتبه اي بالاتر و با بياني بليغ تر ستايش مي كند.
گويند چند روز قبل از مرگ خويش به محل دفن خود شتافت و با شور و سرور ابياتي چند را برزبان راند.
قاضي اسدا مرگ فراموش مكن      با بوالهوسان دست در آغوش مكن
بر خيز و به پاي خود به قبرستان رو      اين بار جنازه را به هر دوش مكن
قاضي به سال 1048 ه.ق در گذشت. مزار اين عالم پاك باز جنب دروازه فين( فلكه قاضي اسدالله) مي باشد.
از قاضي اسد ديوان غزلياتي كه بالغ بر سه هزار بيت مي گردد در دست مي باشد. شعر او چون از عشق عرفاني الهام گرفته خالي از جذبه روحاني نيست. وي درباره اصل و نسب خود گويد:
حاتم طبيعتم كه با حاتم رسم      يعني ز نسل حاتم و از نسل اشترم
منت خداي را كه سپهدار شيعيان      بوده است اشتر و من از اولاد اشتر


 

ملا حسن كاشي

ملا حسن كاشي ملقب به احسن المتكلمين ا زعلما و افاضل سده هفتم هجري و شاعري متبحر و شيرين سخن و معاصر با علامه حلي بود. اشعار ايشان در مدح خانواده پيامبر اسلام مي باشد و به جز آن شعري نسروده است. از آثار او يكي انشاء كه مشتمل بر علم و ادب و شعر و حكمت مي باشد و ديگري هفت بند كه هفت قصيده است و به زبان فارسي در مدح حضرت امير المومنين علي (ع) سروده شده است.
چند بيت ا زآن قصيده چنين است:
شمار جود تو بر نايد ار شود بمثل      سپهر كيل و قضا عامل و قدر كيال
ستارگان فلك سر به سر فرو ريزند       اگر برند ز ديوان هيبت تو مثال
فروز رفقت قدر تو قاصر است كه نيست      بقدر قدر تو اندازه قبال مقال


 

منبع :  مشاهير كاشان ، حسين فرخ يار